تبليغاتX
مهتاب و عسلک

مهتاب و عسلک

سلامی گرم

دوست جونام سلام دلم برااااااااااااتون خیلی تنگ شده بود آنقدر که همیشه به یاد تک تکتون بودم و یه   جورایی هم جویای احوالتون بودم.

 این چند وقته حسابی در گیر کار و مغازه و زندگی بودم. و بالاخره یه اسباب کشی جانانه کردم و دومرتبه برگشتم سمت خونه مامانم اینها.

آخه ما ۴ ماه پیش رفتیم بیرون از شهرک خونه گرفتیم ولی چون امکاناتش کم بود و سخت با هزار و یک بدبختی تو شهرک خونه پیدا کردیم و دومرتبه برگشتیم شهرک به جایی که من از ۹ سالگی در آن زندگی میکنم.

و اینکه از دست صاحبخانه هم راحت شدم و دیگه کسی نیست که همش بگه فلان و اله و بله و.... و اینکه حسابی عجله دارم .

میخواهم برم به کارهام برسم چون فردا مهمون دارم خانواده عسلک میخواهن بیایندو برادر شوهر جونو پا گشا کردم.

فعلا خداحافظ.

+ نوشته شده در  87/09/21ساعت 0:44  توسط   | 

دلتنگی

دوست جونام سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه خیلی وقته بهتون سر نزدم دلم برای تک تکتون تنگ شده بود .

این چند وقته عسلک یک کم گرفتار بود و من هم حال و حوصله نوشتن را نداشتم

و اینکه دسترسی هم نداشتم.

 

و فردا ساعت ۱۰ صبح عازم شمال هستم بلاخره بعد از مدتها قسمت شد ما هم بریم مسافرت انشالله بدون هیچ مشکلی بریم و برگردیم.

به یاد همتون هستم دوستهای خوبم.

فعلا خداحافظ. 

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 0:44  توسط   | 

گپی با دوستان

دوست جونام سلام.

حالتون که خوبه .مامانهایی که نی نی دارین .حال نی نی هاتونم که خوبه .چند روزی نتونستم بیام و مزاحمتون بشم و سرتونو به درد بیارم. آخه چند روزی مهمون داشتم و نمیتونستم بیام تو وبلاگ. منو که میبخشید.مامانی عسلک اومده بود.تازه امروزم که مهمون دارم مامان عزیزم  .خواهرجونم .مادرجونم

و خاله جونم دارن میان خونمون با با جونمم  که رفته ماموریت .

باید برم سریع خونه رو جمع و جور کنم آخه خاله جونم یک کمیییییییییییییی وسسسووووااااسسس  داره منظورمو از یک کمی که فهمیدید

                                                                

آخه خاله جونم وقتی میاد خونه ما انگشت اشاره اش فعالیت خودشو شروع میکنه و به هر جایی سرک میکشه.به پشت مبل به پشت پنجره خلاصه به جاههایی که به عقل جن هم خطور نمیکنه و بعد خدانکنه که گردو خاک پیدا کنه اون موقع درس زندگی شروع میشه. که دختر باید خونه اش برق بزنه .دختر باید کدبانو باشه. دختر باید خونه اش تمیز باشه تا همسرش احساس آرامش تو خونه اش بکنه و..................بعد از آن مادر جونم میگه آخه چی کارشون داری این بیچاره ها شاغل هستند و نمیتونن نگاه کن ببین خونه شون تمیزه ولشون کن گناه دارن و.............حرف زدن بین مادرجون و خاله جون خیلی بامزه است یکی مادرجون میگه و یکی هم خاله جون و در آخر هم میگن این سری هیچی اگه سری بعد اینطوری باشه فلان . اله وبله و......... و ما هم مثلا خیلی گوش میکنیم تا سری بعد. تازه به ما هم میگه یک روز سرزده مییام ولی تا به حال که نیومده ها ها ها

خلاصه قراره غذا درست نکنم ولی خونه ام تمیز باشه چون تمیزی خونه حکم غذا برای خاله جون داره.

                                                               

خوب از اینها بگذریم من این متنهایی که تو وبلاگم مینویسم برای اینه که چند وقته با یک سری کلاسها

آشنا شدم و میروم به  این کلاسها و خیلی هم جواب میگیرم پس در نتیجه در صدد اینم که من هم یک جورهایی بتونم به بقیه و این کلاسها و بچه ها کمک کنم البته اگر خدا بخواهد .و به دلیل اینکه گمنامی این کلاسها باید حفظ شود از نوشتن نام آن معذورم  واقعا شرمنده.

ببخشید که خیلی طولانی شد و سرتون درد گرفت خداحافظ

 اینم برای شماها

+ نوشته شده در  87/08/03ساعت 17:54  توسط   | 

تقدیم به دوستان

 

خداوند پاک است و دلهای پاک را دوست دارد.

    بعد یه عمر دلواپسی تو  کوچه های اشتباه

 من موندمو وتاریکی ها  یه دل پر از درد و گناه .

خسته شدم .خسته شدم از دست روزهای سیاه.

خورشید میخوام روشن کنه راهمو از تاریکیها

تاریکی ها تموم شدن نقش یه خورشید میبینم.

مثل قدیما نمیخواهم یه گوشه تنها بشینم.

امشب تازه یک سالمه. یک ساله که یارم خداست .

پیش بدیها نمیرم خوب میدونم خوبی کجاست.

امشب تازه یک سالمه یک ساله بین آدما .

اولشم آدم بودم اما نفهمیدم کجام.

امشب می خوایم  از ته دل خدامونو صدا کنیم .

تو این راهی که اومدیم به عهدمون وفا کنیم.

میخواهیم بگیم که ای خدا آرامشو از ما نگیر .

تو زندون غصه و  غم دلامونو نکن اسیر

میخوایم بگیم که ای خدا یه عمر میخوایم پاک بمونیم .

تا وقتی که تو رو داریم پاک میمونیم ما میتونیم.

دوای درد هممون پیدا شده تو این روزها.

از خودمو رها میشیم .دلو بدیم دست خدا.

خداوندا

خود را تقدیم تو میدارم با من کن و از من آن ساز آنچه خود اراده کنی

 از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

مشکلاتم را از من بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد.

 برای کسانی که با قدرت تو . راه تو و عشق تو یاریشان خواهم داد.

باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم.

آمین

شمع هامونو روشن کنیم .خدامونو صدا کنیم. 

 ریشه خشم و نفرتو .از دلمون جدا کنیم

اول راه زندگی .با همه مهربون باشیم .

برای درد همدیگه مثل یه هم زبون باشیم.

روزهای تلخ رفته رو میخوایم فراموش بکنیم .

چراغ خونه غمو بیاین و خاموش بکنیم

اشک چشام راهی شدن .کی میگه از روی غمه.

 اشک شوقن میریزن هر چی بریزن بازم کمه.

اول راه زندگی اول راه بودن .

تا کوچه  دوازدهم دلامونو رسوندن.

شبای بی ستاره تون تموم شده شکر خدا .

الهی صد ساله شین خدا نگهدار شما.

 

تقدیم به تمام کسانی که همت والایی دارند.

تقدیم به دوستانی که تصمیم به پاک شدن گرفته ان .

تقدیم به دوستانی که چندین سال پاکی دارند.

 

+ نوشته شده در  87/08/03ساعت 1:8  توسط   | 

خداوندا

 

خداوندا

خود را تقدیم تو میدارم با من کن و از من آن ساز آنچه خود اراده کنی

 از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

مشکلاتم را از من بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد.

 برای کسانی که با قدرت تو . راه تو و عشق تو یاریشان خواهم داد.

باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم.

آمین

 

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 1:3  توسط   | 

فقط برای امروز

فقط برای امروز

سعی میکنم فقط برای امروز زندگی کنم و مشکلات تمامی عمر را به یکباره بر دوش نکشم.من میتوانم یک مشکل را فقط برای 12 ساعت تحمل کنم.اما اگر بخواهم فکر کنم  باید مادام العمر با آن بسازم.برایم وحشتناک و غیر قابل تحمل خواهد شد.

فقط برای امروز

خوشحال خواهم بود به قول آبراهام لینک لن بیشتر مردم به همان اندازه که خودشان میخواهند خوشحال هستند.

فقط برای امروز

سعی میکنم فکر خود را تقویت کنم و مطالعه کنم چیز قابل استفاده ای یاد بگیرم. ذهن خود را در آتل نمیگذارم مطالبی را میخوانم که نیاز به سعی.فکر و تمرکز داشته باشد.

فقط برای امروز

روح و روان خود را از به طریق تمرین وا می دارم

1.کار نیک برای کسی انجام میدهم اما نمیگذارم که او یا هیچ کس دیگری بفهمدکه من او را انجام داده ام و اگر کسی فهمید آن را به حساب نمی آورم.

2.حداقل 2 کار انجام می دهم که بر خلاف میلم باشد. فقط برای تمرین.

3.به هیچ کس نشان نمیدهم که احساساتم  جریحه دار شده حتی اگر شده باشد هم امروز آن را بروز نمیدهم .

فقط برای امروز

موضع موافقی خواهم داشت تا آنجا که امکان دارد آراسته خواهم بود.لباس مناسب میپوشم .با متانت صحبت میکنم .با احترام رفتار میکنم هیچ گونه خورده ای از هیچ کس نمیگیرم.به دنبال عیب و ایراد در چیزی نمیگردم هیچ کس جزء خودم را اصلاح و یا منظم نمیکنم.

فقط برای امروز

برای خودم برنامه ای خواهم داشت شاید که این برنامه را مو به مو اجرا نکنم اما به هر حال آن را خواهم داشت.

امروز خود را از شر 2 آفت عجله و دو دلی حفظ خواهم کرد.

فقط برای امروز

به مدت 30 دقیقه در آرامش خود خلوت خواهم کرد. در عرض این نیم ساعت سعی خواهم کرد.در بعضی از لحاظ با دید بهتری به زندگی نگاه کنم.

فقط برای امروز

ترس به خود راه نخواهم داد. خصوصا از لذت بردن از زیبایی واهمه نخواهم داشت و ایمان خواهم داشت که بهمان صورت که من به دنیا چیزی خواهم داد دنیا نیز متقابلا پاسخ آن را خواهد داد. 

 

+ نوشته شده در  87/07/28ساعت 0:14  توسط   | 

روز عشق

دوست جونام سلام خیلی وقته که نتونستم بهتون سر بزنم چون حسابی درگیر کارام بودم .

میخوام درباره روز۲۳ / ۰۷/۸۷ بنویسم یعنی روزی که پیوند بین من و عسلک در آسمونها بسته شد.

                                                                  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

میخوام برم به دو روز قبل یعنی ۲۳  که مصادف بود با چهارمین سالی که من و عسلک کنار هم هستیم و روزهای خوبی را با عشق  و با هم سپری میکنیم . این چهار سال مثل برق و باد برای من گذشت مثل یک چشم بهم زدن. من که اصلا پشیمان نشده ام و در این ۴ سال کوچکترین تردیدی به دل راه نداده ام به خاطر اینکه ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰مرتبه شکر خدایییییییییی مهربان هم همسر مهربان و دلسوزی دارم و هم خانواده عسلک خیلی هوای منو دارند و با من خوب هستند  به خصوص :

مامان زرین جون و خواهر شوهر عزیزمو آقا جون .که برای من و عسلک خیلی عزیز هستند شاید اگر لطف و مهربانی اینها نبود ما  هم مثل بقیه زندگی پر از دغدغهای داشتم.

                                                                    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 و از همین راه دور ازشون تشکر میکنم و میبوسمشون. و میگم خیلی دوستتون دارم با وجود اینکه میدونم امکان داره هیچ وقت اینو نخونن ولی بازم از ته دلم میگم.

                                                                  

.بهتر از خانواده خودم هم بگم همشون ماه هستنند همشون عزیز و مهربون هستند.و  خیلی هم  هوای ما رو دارند .

                                                             خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خب از اینها بگذریم من میخواهم از خدای مهربان تشکر کنم که بعد از ۴ سال زندگی هنوزم خوشبخت هستم . امروز همسری آمد و گفت ممنون از اینکه این ۴ سال منو تحمل کردی و با بی پولی من ساختی و بعضی مواقع با اخلاق بد من .من که به روی خودم نمیآوردم و فقط میگفتم خواهش میکنم وظیفه ام بوده مگه آدم فقط باید وقت خوشی با هم باشد بالاخره برای همه از این مشکلات پیش میآید. ولی تو دلم داشت قند آب میشد.

آخه قابل ذکر است که من و عسلک یکبار از نظر مالی شکست سختی خوردیم تا به حدی که واقعا ناجور بود و فقط خدا را شکر میکنم که ما را از آن منجلاب نجات داد.

بعدظهر بود که همسری آمد در مغازه و دیدم زنگ زده به خواهر جون و داره پچ پچ میکنه.با خودم گفتم باز معلوم نیست چی شده خدا به خیر بگذرونه معلوم نیست کی دسته گل به آب داده. بعد از ۵ دقیقه دیدم خواهرم زنگ میزنه و میگه تو بیا مغازه من و من میام مغازه تو حوصله ام سر رفته من که عادت داشتم گفتم باشه. بعد جابه جا شدیم بعد از 10 دقیقه آمدم دیدم عسلک نیست از خواهرم پرسیدم گفت کار براش پیش آمد رفت گفتم عجب بی معرفتی بدون خداحافظی منو باش که براش کادو خریدم .

(ست ژیلت ) حسابی تا شب پکر بودم بعد ساعت 9:30 عسلک آمد دنبالم و رفتیم خانه رسیدم خانه دیدم برام گلدونی را که خیلی دوست داشتم خریده با دوتا بالش تزئینی pooh

                                                                خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                            

  گفت : این برای تو و این بالش هم برای کوچولوییخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که قراره در آینده به لطف خدا بیاد تو خونه ما و من بشم با با جونش حسابی شاخ در آوردم و گفتم عسلک این حرف ها واااااااااااااااااااااا

                                                                  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد  دیدم زنگ خونه رو میزنن و غذا هم سفارش داده جای همتون خالی شامو با هم خوردیم

                                                                 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

و به آهنگی که من و عسلک عاشقشیم گوش دادیم (آهنگی که روزی که داشتیم میرفتیم  عقد کنیم آهنگ فرزین عشق من )که تمام برای من یاد آور خاطرات خوبی هست بعد هم به خوبی و خوشی با هم گفتیم و خندیدیم و خوش گذروندیم .

                                                             خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

این هم خاطره خوب چهارمین سالگرد عقد من و فرشید. خدایا شکرت.

                                                                بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

ببخشید که سرتونو خیلی درد آوردم .خداحافظ

                                                                

 

 

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 1:19  توسط   | 

ساعتها روی بالش

دوست جونام سلام

حالتون که خوبه شکر خدا .گفتم یک کم درمورد خواب در کودکان بنویسم که مهمترین دغدغه فکری برای پدر و مادرهای عزیز هست.

۱. میزان خواب در  کودکان با هم متفاوت هست پس نگران نباشید.

                                                                    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

۲. اگر کودکی کم خواب یا پر خواب باشد.در سراسر کودکی به همان شکل باقی میماند.و حتی در بعضی موارد عادت خواب هم بعد از ۱۰ سالگی در کودک میماند.

۳. والدین نباید ساعت مشخصی را برای خواب کودکان خود تعیین کنند چون همین کار باعث به وجود آمدن مشکل در خواب کودکان میشود.

۴.میزان خواب کودکتان را ارزیابی کنید مثلا:اگر کودکی صبح بدون هیچ مشکلی از خواب بیدار شد و کسل نبود یعنی خوب به خواب رفته ولی اگر اینطور نبود لازم است میزان خواب کودک افزایش یابد.

میزان خواب در کودکان

                                                              خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

۱. ۱ تا  ۴ هفتگی

نوزادان معمولا بین ۱۵ تا ۱۸ ساعت در شبانه روز میخوابند.اما دوره خواب آنها کوتاه بین ۲ تا ۴ ساعت است.کودکان نارس زیاد میخوابند.و بچه های مبتلا به کولیک کمتر میخوابند.اصولا خواب کودک در این دوران قابل تنظیم نیست.

2. 5 تا 8 هفتگی

در این دوران خنده کودک هم شروع میشود.الگوی خواب منظم تر شده.و طولانی ترین دوره خواب بین 4 تا 6 ساعت میرسد.که بیشتر در بعدظهر ها است.در این زمان طولانی ترین زمانی که کودک میتواند بیدار بماند 2 ساعت است.بچه را زیاد از حد بیدار نگه ندارید به دلیل اینکه خسته میشود و راحت تر میخوابد ابن طور نیست بچه در اینصورت بیشتر در مقابل خواب عکس العمل نشان میدهد و هورمونهای خاصی باعث میگردد که نسبت به خواب مقاوم گردد.

3. 3 تا 4 ماهگی

در این دوران سه چهارم خواب کودک شبها است.و روزها با سه بار چرت زدن سپری میشود.در این دوران چرخه روز و شب کودک به تدریج پایدارتر میشود.اما هنوز خواب کودک بینظم هست و نمیتوان برنامه درستی برایش چید.در این زمان کودک اجتماعی تر شده و تمایل بیشتری به بازی کردن دارد و در مقابل خواب ایستادگی میکند.

4.4 تا 8 ماهگی

در این دوران باید الگوی خواب سالم را در کودک به وجود بیاورید.مثلا اگر تا دیر وقت بیدار میمانید او را هم بیدار نگه دارید.بچه ها ممکن است در این سن زود از خواب بیدار بشوند در حدود ساعت 5 تا 6 صبح.و دوباره بخوابند.کودکان 6 ماهه حدود 2 تا 3 چرت در روز دارند.که معمولا اولین چرت حدود ساعت 9 صبح میباشد. و یک ساعت طول میکشد. دومی ساعت 12 ظهر و یک تا دو ساعت طول میکشد. و چرت عصرگاهی بین 3 تا 5 بعدظهر میباشد و مدت زمان متفاوتی دارد.

5. 9 تا 12 ماهگی.

کودک در شبها بین 10 تا 12 ساعت میخوابد. 2 بار در روز چرت میزند. دیگر به شیر خوردن شبانگاهی نیاز چندانی ندارد. در این سن سومین چرت روزانه حذف میشود. اگر 20 دقیقه در خواب کودک تغییر بیفتد بر روی رفتار او تاثیر میگذارد.

                                                              خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

6. 1 تا 3 سالگی

معمولا چرت صبحگاهی او حذف میشود. فقط یک بار در روز میخوابد آن هم به مدت 1.5 تا 2 ساعت. این تغییر گاهی باعث درد سر میشود چون برای یکسری از کودکان 1 بار چرت کافی نمیباشد و 2 بار چرت زدن هم زیاد میباشد. اگر چنین کودکانی دارید شب او را زودتر بخوابانید. تا استراحت کافی داشته باشد. این کودکان معمولا بین 7 تا 9 شب به خواب میرزوند.و بین 6 تا 8 صبح از خواب بیدار میشوند. در کودکان در این سن مناسب است میزان خواب شبانه و چرت های آنها منظم باشد.

                

+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 0:50  توسط   | 

داستان دوستی

دوست جونام سلام.

 بازم منم مزاحم همیشگی که سر میزنه به وبلاگهای شما.و اذیتتون میکنه شرمنده.

با یک شکلات شروع شد.من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.من بچه اونم بچه.سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد.دیدش منو میشناسه.

                                                        خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 گفتم:دوستیم .

گفتش:دوسته.دوست تا کجا .

گفتم:دوستی که تا نداره.

گفت :تا مرگ.

خندیدمو و گفتم:من که گفتم تا نداره.

گفت :باشه تا پس از مرگ.

گفتم:نه.نه.نه.نه.تا نداره

گفت :قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن.تا زندگی پس از مرگ بازهم با هم دوستیم.تا بهشت تا جهنم.تا هر جا که بشه منو تو باهم دوستیم.

خندیدمو و گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت میخواهد یه تا بذار.یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا.اما من اصلا براش تا نمیزارم.نگام کرد.

نگاش کردم.باور نمیکرد.میدونستم که اون حتما میخواست دوستی ما تا داشته باشه.دوستی بدون تا رو نمیفهمید.

                                                         خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

گفت :ما برای دوستیمون یه نشونه بذاریم.

گفتم:باشه تو بذار.

گفت :شکلات.هر بار که همدیگرو میبینیم یه شکلات واسه تو یک دونه واسه من.باشه

گفتم:باشه. هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش.اونم یه شکلات میذاشت تو دست من.همدیگرو نگاه میکردیم .یعنی دوستیم.دوست دوست.من تندی شکلاتمو باز میکردم و میخوردم.میذاشتم تو دهنم و تند تند می مکیدم.

میگفت:شکمو تو دوست شکمو منی.

                                                           خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و شکلاتشو میذاشت تو یک صندوق چه کوچک قشنگ.

میگفتم:بخورش.

میگفت:تموم میشه.میخواهم تموم نشه برای همیشه بمونه.صندوق چه چوبی پر از شکلات شده بود هیچ کدومشونو نمی خورد.من که همشو خورده بودم.

گفتم:اگه یک روزی شکلاتاتو مورچه ها بخورن.یا کرما اون وقت چی کار میکنی.

گفت :مواظبشون هستم.

میگفت:میخواهم نگهشون دارم.تا موقعی که دوست هستیم.

من شکلاتامو میذاشتم تو دهنمو میگفتم:نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره.

۱ سال.۲سال.۴سال.۱۰ سال.۲۰سال .اون بزرگ شد.منم بزرگ شدم.

                                                    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من همه شکلاتامو خورده بودم.اون همه شکلاتاشو نگه داشته بود.اون آمده تا امشب خداحافظی کنه.میخواهد بره اون دور دورا.

میگه میرم اما زود زود بر میگردم.من که میدونم میره و هیچ وقت بر نمیگرده .یادش رفت شکلات به من بده.من که یادم نرفته یک شکلات گذاشتم تو دستش.

گفتم:اینو بخور .یک شکلات دیگه گذاشتم کف دست دیگه اش.

گفتم:اینم آخرین شکلات برای صندوق چوبیت.یادش رفته بود که صندوق داره.هر دوتا شو خورد.خندیدم.

میدونستم دوستی من تا نداره .اما دوستی اون تا داره مثل همیشه.خوب شد همه شکلاتامو خوردم.اما اون هیچکدومشونو نخورده بود.حالا باید با یک صندوق پر از شکلات چی کار کنه.

ببخشید که خیلی طولانی شد دوست جونام.خداحافظ.

 

 

+ نوشته شده در  87/07/17ساعت 1:17  توسط   | 

همه با هم به درگاه خدای خوبمون دعا کنیم

دوستهای عزیزم سلام.

حالتون که خوبه انشاالله خبر های خوبم که شنیدید.

فاطمه جون و توتی جونم مامان شدند من که خیلی خوشحالم برای جفتشون.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوستهای عزیزم ستاره جونمم منتظر اینه که خدا جون یه نی نی ناز بذاره تو دلش بیاین همه با هم دعا کنیم که زودتر مامان بشه.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خواهر عزیزمم میترای گلم یک کم مشکل داره دعاکنین اونم تمام مشکلاتش هرچی زودتر تمام بشه.

 ببخشید که نیروی منفی دادم همتونو دوست دارم.خداحافظ.

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 0:48  توسط   |